آموزش معماری 

معماری گونه ای از ایجاد هنری است که معمار به عنوان هنرمند خالق آن ،فضایی می سازد برای انسان تا خود را در آن بیابد. اثر معماری آن هنگام درک می شود که فرد به عنوان بهره بردار در فضای محصول معماری قرار گیرد.از این رو در عرصه زندگی اجتماعی انسان،شالوده آنچه که شهر و توده های زندگی جمعی انسانی نامیده می شود، همان معماری است.اگر فرد و جامعه را در رابطه ای دو طرفه ،همانند جزء به کل و برعکس ،در حال تاثیر و تاثر بر یکدیگر بررسی کنیم؛معماری در عرصه زندگی فردی و جمعی انسان ظرف این رابطه می باشد.ظرفی که مظروف آن در هر لحظه از زمان در حال تغییر و حرکت است . این حرکت می تواند در جهت رشد و یا تخریب ظرف باشد.
عشق ،آزادی،تولید احساس و اندیشه،رشد صنعت ، آسایش و راحتی روز افزون همه از مفاهیمی است که انسان در جمع و فردیت خویش به جستجوی آن می پردازد. بشر در تلاشهای مزمن خود در طول تاریخش همواره کوشیده تا در کشمکش میان خود و اجتماع برای جستجوهای خویش معنایی بیابد.این معنا که از سویی انگیزه خاموش او و از سوی دیگر هدف ارتقاء اوست ؛ در ظرف زندگی بشر، یعنی معماری بوجود می آید.
با توجه به آنچه گذشت معماری به عنوان یکی از عناصر فرهنگ ساز رابطه ای دو طرفه با فرهنگ هر جامعه ای دارد.تبیین جایگاه معماری به شکلی سیال و پویا به میزان آگاهی و شناخت یک جامعه از معماری و تاثیر آن بر فرهنگ جامعه وابسته است.
علیرغم وجود پیشینه تاریخی و فرهنگی برجسته، معماری د رکشور ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست.چنانکه اگر دو بعد فنی و هنری معماری را در نظر بگیریم،بعد هنری آن به دلیل ساختار نامناسب مدیریتی در سطح خرد و کلان ، مهجور و واپس زده شده و از نظر فنی نیز کشور ایران به طور کلی در صنایع و بویژه ساختمان سازی قرنها از استانداردهای جهانی عقب مانده است.جامعه بحران زده کنونی ایران در راس همه مشکلات خود نا بسامانی های اقتصادی را پیش رو دارد همین امر در کنار عوامل دیگری چون مدیریت منفی منابع انسانی و وجود افراد بی اطلاع در پستهای مهم تصمیم گیری و همچنین عدم نظارت تخصصی و تبلیغات کار آمد ،تیشه به ریشه هنر و جایگاه آن در جامع زده و می زند.متا سفانه این بی مهری و نا آگاهی در همه عرصه ها و ازجمله معماری نیز اثرات مخرب خود را بر جای نهاده است. که شاهد آن حضور صدها بنای باشکوه به یادگار مانده از دوران عظمت معماری ایران است که در این چند ساله انچنان صدمه دیده اند که در طول عمر هزاران ساله خود با آن مواجه نشده بودند و یا نمونه دیگر وضعیت دانشکده های معماری در حال حاضر است که در چهار چوبی دست و پا گیر و با نگاهی محکوم کننده به دانشجویان در حال آموزش آنان هستند؟
آنچه بیش از همه ،دانشکده ها ی معماری را تحت الشعاع خود قرار داده است ،نگرش و فهم وجودی هنر جویان تازه وارد از سویی و از دیگر سو مدیریت کلان جامعه و نگرش سوء مسئولین دانشگاهها به دانشجویان معماری می باشد..هنر جویانی که به عنوان دانشجوی رشته معماری و دیگر رشته های مرتبط مشغول مشغول به تحصیل می شوند از بطن همین جامعه برخاسته اند.افرادی که به حیطه آموزش معماری وارد می شوند بایستی قبل از هر چیز حداقل درکی شهودی و حضوری از هنر و زیر گروههای وابسته به آن داشته باشند.یعنی جامعه ای که در آن زندگی می کنند می بایست این زمینه را در آنان بوجود می آورد که حال و روز این جامعه بر اندیشمندی پوشیده نیست.
این دانشجویان بی آنکه اطلاعی درست و دقیق از هنر داشته باشند در روند آموزش معماری قرار می گیرند.در این مرحله آموزشهای معماری بی آنکه جایگاهی مطمئن و یا فهمی صحیح از خود در فرد ایجاد کنند، پیاپی به فرد تحمیل می شوند .در اینجاست که حلقه اتصال معماری به فرهنگ گم می شود.دانشجو بی آنکه زیرساختی هنری و قوی برای پذیرش معماری پیدا کند فارغ التحصیل معماری می شود و دوباره به همان جامعه نا آگاه باز می گردد. در حالیکه اکنون بر مشکلاتش افزوده گردیده چه اینکه همان اندک فهم و اطلاعات آموخته در معماری که وی می خواهد جامعه عمل بپوشاند گریبانگیرش می شود.چرا که عملکرد یک معمار که بخواهد در ساخت فضا ها ترکیبی از هنر – فن معماری را ارائه کند از جانب جامعه مورد پذیرش قرار نمی گیرد. این عدم پذیرش بخصوص وقتی از جانب طبقه مدیران تحصیل کرده و علی الخصوص فارغ التحصیلان گرایشهای مختلف ساختمان صورت می گیرد بیشتر خود را می نمایاند.
با تمام مسائلی که ذکر گردید ، در یک نگاه ایده آل وظیفه ای سنگین بر دوش دانشکده های معماری قرار می گیرد. به این ترتیب که در نخستین قدم و قبل از هر اقدام دیگری دانشکده ها می بایست به تربیت شخصیتی هنری و آگاه به زیرساختهای هنری بپردازند،سپس دانشجو را به تدریج با زمینه های ساخت و تولید هنری و از جمله معماری آشنا سازند.از سویی دیگر دانشکده ها می بایست به ایجاد دو عرصه مختلف برای آموزش معماری بپردازد. یکی عرصه خصوصی که مخاطبان آنرا صرفا دانشجویان و متخصصان مرتبط با رشته معماری تشکیل می دهند و دیگری عرصه ای عمومی جهت ارائه آثار و گفتگویی هنری برای عامه تا به تدریج سطح آگاهی عمومی نسبت به این رشته بالا رفته و جو جامعه مستعد پذیرش معماری واقعی گردد.لازم به ذکر است که در این عرصه که مخا طبان خاص و عام را متفقا در بر می گیرد،فعالیتهای هنری از سویی و از سوی دیگر تاثیر معماری و جامعه بر یکدیگر مورد توجه قرار گیرد.به گونه ای که این عرصه علاوه بر ارائه دستاوردها و آثار معماری به ایجاد زمینه مناسب برای فعالیت دانشجویان در عرصه فعالیت واقعی نماید به گونه ای که از این سو نیز دانشجویان با بازتابهای فعالیت خود و بازار کار جامعه از نزدیک آشنا شده و تجربه و آمادگی لازم را جهت حضور فعال در این جامعه تا پایان مدت تحصیل کسب نمایند.
مواردی که عنوان شد در صورت انجام مطالعات کاربردی و انجام اصولی (و نه انجام نمایشی) با عث می شوند که جامعه و معماری به تناوب باعث رشد و ارتقاء یکدیگر شده و زمینه برای بازگشت معمار و معماری به جایگاه سابق خود در میان جامعه فراهم گردد و نقش عظیم فرهنگ سازی خود را یتواند به تمام و کمال اجرا نماید.