در باره ی صنعت گردش گری : فرامرز شریف جواهری

برگرفته از وب سایت : http://www.mosaferan.ir/main2.asp?ID=00687

...

یک سال دیگر هم از عمر صنعت گردشگری گذشت. سالی که بخش خصوصی و صنعت گردشگری آزموده های بحران های قبل را یکبار دیگر تجربه کرد، یک سال دیگر هم شاهد تحمل سرمایه گذاران این صنعت بودیم که با درد حاصل از زخمهای التیام  نیافته در زیبایی شکیبایی نه فغان سر داد و نه ناله ای و اعتراضی، بار کمرشکن همه سختی ها را بر شانه و زانوی لرزان خود تحمل کرد بی آنکه انتظار مددی داشه باشیم.

 


یک سال دیگر هم حرف زدیم و یا نشستیم بر روی بوم سفید گردشگری خورشیدی را نقاشی کردیم که نیزه های طلایی انعکاس نورش چشم همه گردشگران را خیره کرد لیکن حرارتش قادر نبود حتی گرمایی به خود بخشد. دیگران رکاب زدند و رفتند تا همی از سفره درآمد آن به دست آورند و ما عرق ریزان با دوچرخه ای که زنجیره پاره کرده بود از حرکت باز ایستادیم. یک سال دیگر هم گذشت و ما نه از آموخته های موفقین این صنعت تجربه آموزی کردیم و نه خود دانستیم چه کنیم. وقتی خواستیم تجربه بیاموزیم
و درس بگیریم شرایط اقتضا نمی کرد سرکلاس زرنگها بشینیم، پس پشت نیمکت مدارسی نشستیم که خود در حال آموختن الف بای اولیه گردشگری از روی است بچه زرنگهای دیگر بودند، به آفریقا رفتیم، به آسیای جنوب شرقی رفتیم به جنوب قاره آمریکا رفتیم و چون هیچ نمی دانستیم در مراجعت تصور کردیم علامه دهر شده ایم، گفتیم با اندوخته هایمان ماشین گردشگری مان را تعمیر می کنیم و به راه می اندازیم دیدیم آچارهای سوغاتی به پیچ هایمان نمی خورد، باز هم ناچار شدیم به مسافرین معطلمان وعده دهیم در حالی که شاهد گذر پرشتاب ماشین های دیگر در جاده توسعه ردشگری جهانی شدیم. یک سال دیگر هم گذشت. رفتیم سرمایه گذار خارجی به صورت فله ای بیاوریم موفق نشدیم، خواستیم دهها هتل پنج و شش و هفت و... ستاره بسازیم موفق نشدیم، رفتیم حمل و نقل را سامان دهیم که نشد، رفتیم از میراث های فرهنگیمان که ممکن بود روزی روزگاری در آینده به کارمان آید حفاظت کنیم، نیرو و بودجه نداشتیم، رفتیم به دنبال ان که برنامه های سوم و چهارم توسعه را به مدد بگیریم ماندیم که از کجا شروع کنیم و هزینه اش را چگونه تامین کنیم. رفتیم مجتمع های بین راهی را بسازیم به طلسم خوردیم، گفتیم اقتدار و اداره و اخذ تصمیمات را به مدیران لایق استانهایمان واگذار کنیم و خود به تصمیمات کلان می نشینیم، نکردیم. گفتیم دخالتهای بالغ بر بیست ارگان و نهاد و سازمان را از دست و پای گردشگری جمع می کنیم. نتوانستیم، گفتیم در مهر ماه نرخ خدمات را به تصمیمات مدیران استان و تشکلهای هر استان می سپاریم که حبابش ترکید. گفتیم سیاستهای منطقه ای را برای شمال و جنوب و شرق و غرب کشور و سپردن اختیارات کامل به مدیران منتصب آن می سپریم، که نسپردیم. گفتیم به احترام اصل 44 قانون اساسی و سیاست شفاف
مقام معظم رهبری در حمایت گردشگری بخش خصوصی را شریک در توسعه اقتصادی کشور می سازیم که نساختیم .. خوب به هر حجت باید کاری انجام می دادیم، پس آمدیم تشکیلاتمان را عریض و طویل کردیم. دهها همایش ملی داخلی برگزار کردیم، سفر ارزان قیمت داخلی ردیف کردیم، بن ملی سفر طراحی کردیم و عده جایزه گردشگری خارجی دادیم، با وزارت بازرگانی در افتادیم، تشکلها را به هم ریختیم، اجازه دخالتهای موازی را رقم زدیم، منافع تعدادی شرکتهای خصوصی را تامین کردیم، رقیب بخش خصوصی شدیم. داشته هایمان را رها کردیم، نه حمایتی نه هدایتی وقتی نتوانستیم از تخلفات جلوگیری کنیم. چاره را در ساماندهی متخلفین دانستیم، بخش خصوصی را به جان هم انداختیم تا شرکتهای مورد نظر رشد کنند، افکار زیر خاکی را جایگزین راهکارهای به روز ساختیم، در این از آتلی که به کمر شکسته حاصل از گرانی ببندیم، رفتیم و چشم بر قانون بستیم و کاسه قیمت را هم شکستیم. ین همه تلاش برای چه؟ گام در اجرای چه سیاستی داشتیم آیا اینها همه برنامه توسعه گردشگری ما بود. چرا از عزم ملی مدد نگرفتیم ؟ را قادر نشدیم برنامه کوتاه مدت و میان مدت خود را پیش از اعلام به نقد گذاریم. چه رفت بر سر تصمیم احیای مرکز پژوهشی و برنامه ریزی گردشگری فکر مراد و مقصود هدفمند  کردن سیاستهای گردشرگی براساس توسعه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نبود، مگر بنا نبود با اجرای راهکارهای قابل اجرا از بستر گردشگری حمایت اقتصادی کشور را در اولویت قرار دهیم. آیا با اقدام از دولت حمایت کردیم یا با سخن. کدام حرکت ما مبتنی بر منافع ملی بود، آیا به راستی به کار بردن کلمه ملی تنها به عنوان پسوند ملی کارت تامین کننده اهداف انقلابی اقتصاد ملی بود؟ چرا در این صنعت که سرمایه گذاری اش به همت بخش خصوصی صورت می پذیرد تنها با کلام به این بخش بها داده می شود، دیگران چه می کنند که ما نمی توانیم. آیا باید در نبود نفت به فکر بزرگترین منبع درآمد بی زوال گردشگری بیفتیم. آیا به راستی نمی شود هم درآمد نفت داشته باشیم و هم درآمد بخش گردشگری آن هم با هدف حمایت هرچه بیشتر از اقتصاد کشور. چقدر نوشتیم. چقدر گفتیم که درآمد حاصل از گردشگری در جهان سومین درآمد اقتصادی است، جهان دارد نزدیک می شود به درآمد یکهزار میلیارد دلاری حاصل از گردشگری کشورهای جهان از این راه بار درآمد تامین هزینه خود را بسته اند و به همین دلیل بیشترین توجه خود را حتی کشورهای صنعتی دنیا معطوف این امر دانسته اند.
آنها یاد گرفته اند چگونه با کمترین سرمایه بیشترین درآمد را اخذ کنند. امروز تمام نرم افزار و سخت افزار ملل معطوف به توسعه گردشگری به دلیل بنیانهای اثرگذاری اقتصادی آن شده است. چرا نمی خواهیم باور کنیم که ریشه کن ساختن بیکاری و رفع مشکلات اجتماعی تنها از طریق توجه به امر گردشگری میسر است. صنعتی که چرخهای ان تا ابد در حرکت است چرا قدر این همه عنایات الهی را که به این کشور ارزانی داشته نمی دانیم. چرا منافع فردی را بر مبنای کشور ترجیح می دهیم. که این صنعت دارای این همه تحول و توسعه روز افزون است. امروز وقتی گام به مراکز توریستی سایر کشورها می گذاری حیرت زده در شگفتی تغییرات، زیرساختها، تحولات و پویایی آن نسبت به سال قبلش خواهی بود، و ما که بزرگترین کلان شهر جهان اسلام را داریم هرگز شاهد تحولی در طی دهها سال آن نبودیم.
چرا مدیران مسوول از آقای استاندار گرفته تا شهردار و ریاست سازمان به خود زحمت نمی دهند حتی برای ساعتی به صورت دسته جمعی در پیاده روهای خیابان های منتهی به بارگاه ملکوتی حضرتش سری بزنند تا شرمنده تحمل اصیل ترین گردشگران دنیا در این خیابانها شوند، چه کردیم برای جمع آوری تکدی گری در این پیاده روهای هزار وصله که آبروی این شهر را زیر سوال برده، چه کرده ایم.
برای جمع آوری دست فروشانی که سفره اجناس خود را به دو طناب گره زده اند تا اگر ماموری از دور گذرش برای رفع سد معبر افتاد بتواند از لابلای گردشگران پا به فرار گذارد، چه کردیم برای رفع آلودگی های این مسیرها، کدام زیباسازی، کدام تغییر چهره، کدام فرهنگ سازی، کدام امکان خدمات شهری، وقتی حمایتی بر جبران افزایش هزینه ها نیست چگونه می شود تورم را تحمل نمود، مگر نه اینکه برای اخذ هرگونه تسهیلات و احداث هر گونه واحدی سرمایه گذار ملزم است طرح توجیه اقتصادی ارایه نماید، این طرح توجیهی مگر براساس مطالعه هزینه و جبران سرمایه از طریق درآمدی که تامین کننده هزینه ها باشد تنظیم نمی گردد. یا این منطقی است که براساس تفکری عاری از تخصص سرمایه گذار را واداریم که نرخ الزامی و تحمیلی سازمان را پذیرا باشد که مغایر نرخ پذیرفته شده در طرح توجیهی است. آیا این است انگیزه جذب سرمایه گذار خارجی. طبیعی است که وقتی آقایان از بودجه های اداری هزینه سفر می پردازند متوجه نشوند که طی مدت چهار ماه گذشته بالغ بر 30% به نرخ خدمات هتلهای کشورهای دیگر افزوده شده است در حالی که هتل دار ایرانی ملزم است سیاستهای غلط نرخی حضرات را پذیرا باشند که متاثر از اعمال سلیقه افرادی که یک شبه شکوفایی گردشگری را در مخیله خود ترسیم کرده اند. طبیعی است وقتی معنی و مفهوم حمایت می شود تیشه به ریشه زدن توسعه و بستر سازی هرچه خدمات گردشگری بی تردید خروجی این ساست اخذ کمترین درآمد از سفره گردشگری خواهد بود.یک سال دیگر از اعمال این تفکرات در صنعت گردشگری مان گذشت، طی این یک سال رشته سرمایه گذاریهای کلان را در کشورهای همجوار شاهد بودیم. گفتیم موفقیت اقتصادی ارایه هیچ کالایی در بازار میسر نخواهد بود مگر با سرمایه گذاری در امر تبلیغات و آن هم نه تبلیغات سلیقه ای بلکه تبلیغاتی مبتنی بر شناخت سلایق مشتری با گستردگی بیشتر از رقبا، گفتیم بیایند حداقل تکلیف خودمان را با خودمان روشن کنیم. بیاییم تعریف توریست را از منظر اهداف مدیریت کلان مشخص سازیم. آیا نقطه عطف سیاست گردشگری ما معطوف به توریست مسلمان یا توریست جهانی که توجه به هریک از این رو انتخاب لزوم مطالعه و پژوهش اقتصادی و فرهنگیش را طلب می کند و اگر اولویت را در گردشگری داخلی ترجیح می دهیم که راهکارش در اعمال سلیقه یک یا چند نفر خلاصه نمی شود، باید گام اول را با تشکیل کانون ملی هماهنگی گردشگری برداشته و با عزمی راسخ به سمت و سوی عزم همکاری همه نهادها، سازمانها، ارگانها و وزارتخانه های مشخص در ماده (3) این آیین نامه حرکت کنیم و با برخورداری از همکاری تشکلهای کلیه استانها و صرف بودجه لازم استوار در این مسیر گام برداریم و باور داشته باشیم که اهداف چشم انداز توسعه گردشگری امری ناممکن نیست. باید بدانیم راهکار موفقیتمان در بسیج عمومی همه فرهیختگانی است که افتخار ایرانی بودن را همواره ندا داده اند (ایران وطن ماست) بیاییم دست در دست هم دهیم، به یکدیگر اعتماد کنیم، همه یک صدا شویم. یکدل شویم و دور از هر منیتی در سال نو بالندگی کشور عزیزمان را رقم زنیم.